تبليغاتX
دائرةالمعارف زرقان فارس -Zarghanpedia
 
دائرةالمعارف زرقان فارس -Zarghanpedia
نسخه آزمايشي
 
 
یکشنبه 19 اردیبهشت1389 :: 1:35 :: !:

بنام خدا

سامانه پيامك فرهنگسراي سرو ،

 منتظر نظرات و پيشنهادات شما همشهريان گرامي:

09175000625



یکشنبه 19 اردیبهشت1389 :: 1:32 :: !:

هوالجمیل

پيام هاي شهروندي

  • حق ، نام دیگر خداست، پایمالش نکنیم!
  • خداوند آنهایی را که اسراف می‌کنند و زیان می‌رسانند، دوست نمی‌دارد.
  • شهر زيباي زرقان تجلیگاه باورهای زیبای زرقانی‌هاست.
  • اموال عمومي امانت خداست در دستان ما.
  • شهر ما خانه‌ي ماست در حفظ و توسعه زيبائي‌هاي آن بكوشيم.
  • شكستن شاخه‌هاي درختان مثل شكستن بال‌هاي فرشتگان است.
  • قدرداني از نعمت‌هاي پروردگار باعث افزايش نعمت‌ها و بركت‌ها مي‌گردد.
  • بي تفاوتي نسبت به سرنوشت خود، بزرگترين عامل بدبختي انسانهاست.
  • شهر خوب و زيبا و سالم محصول مشاركت اجتماعي مسئولين و مردم است.
  • ما آسايش و رفاه و امنيت خود را مديون شهدا هستيم، حق آنها را فراموش نكنيم.
  • زرقان زيباي امروز ، محصول هفتاد سال مشاركت و همكاري آگاهانه شهروندان با شهرداري است.اين ميراث ملي را پاس داريم.  


یکشنبه 19 اردیبهشت1389 :: 1:28 :: !:

بنام خدا

گزارشي از اهداف و برنامه‌‌هاي همايش

برنامه گرامی‌داشت هفتادمین سالگرد تاسیس شهرداری زرقان از سال گذشته در دستور کار شورا و شهرداری قرار گرفت و دبیرخانه همایش به منظور اجرای بهینه این مراسم تشکیل شد و شروع بکار کرد.

اهداف :

اهداف کلی همایش در سه محور (گذشته، حال و آینده) و با سه هدف عمده (تقدیر از خادمان گذشته در تمام عرصه های اجتماعی، ترویج فرهنگ شهروندی و تجلیل از شهروندان نمونه، ایجاد اشتغال و تشویق و تسهیل سرمایه گذاری‌های صنعتی و انبوه سازی مسکن) دنبال می شود. در رابطه با هر کدام از این محورها و اهداف ، برنامه های خاصی شکل گرفته و با توجه به سند چشم انداز 1404 اقداماتی در کوتاه مدت و بلند مدت انجام خواهد گرفت. 

 همایش تاکنون با برگزاری دهها جلسه و تفکیک وظائف و تقسیم مسئولیت ها روند کار را در زمینه های مختلف پیگیری و اجرا کرده که مهمترین آنها به شرح زیر است :

1-اطلاع رسانی

الف- پخش دو نوبت اعلامیه فراخوان در سطح شهر

ب- چاپ آگهی فراخوان در سه نوبت در روزنامه های خبر ، عصر و نیم نگاه

ج- تهیه و نصب بنر فراخوان در دو نوبت در شهر و در مبادی ورودی زرقان و جاده شیراز تخت جمشید

د- ارسال پیامک در چندین نوبت برای اکثر همشهریان

ه- انتشار برنامه فراخوان در سایت اینترنتی زرقان

و- ارسال دعوت نامه های خاص برای صاحبنظران فرهنگی

ز- هماهنگی با صدا و سیمای استان برای پخش مسابقات مربوط به زرقان از شبکه پنج

2-  برگزاری و مدعوین

الف- مراسم در روز 20 اردیبهشت 89 (که بنام روز زرقان نامگذاری شده) در دو نوبت صبح و عصر برگزار مي‌گردد.

ب- برای شرکت در برنامه‌ی صبح که در سالن حافظ برگزار می شود از تمام شهرداران و رؤسای شوراهای استان فارس و مسئولین استانی و شهرستان و بخش دعوت بعمل آمده است.

ج- برای شرکت در برنامه های عصر که در سالن ورزشی صادقیان برگزار می‌شود از بازنشستگان شهرداری و افراد و مسئولین دعوت شده است.

3- تولیدات و محصولات فرهنگی

الف- انتشار کتاب «تاریخ و فرهنگ زرقان» که در حال تدوین است و در تابستان 89 منتشر خواهد شد.

ب- تهیه و تولید فیلم زرقان که در روز مراسم بین مدعوین و تمام شهروندان توزیع خواهد شد.

ج- انتقال کل مطالب و گزارشها به سایت زرقان

د- ایجاد گارگاه نقاشی برای کودکان در پارک آزادگان و نور افشانی در شامگاه همان روز.

4- هدایا و جوائز

الف- اهدای تقدیر و تندیس همایش به هفتاد نفر از شهروندان نمونه و تجلیل از تمام کسانی که به هر طریق در شکوفائی استعدادهای زرقان نقش داشته اند. در رابطه با كسبه معیارهاي این انتخاب بر 4 اصل قرار گرفته است،

1 - مشارکت اجتماعی و رعایت حقوق شهروندی

2 - پرداخت به موقع عوارض

3 -  میزان رضایت مردم از کسبه

4 -  تجلیل از مشاغل خاص و منحصر به فرد

ب- تجلیل از شهرداران گذشته زرقان

ج- اهدای بسته فرهنگي، شامل خبرنامه، cd  فيلم زرقان و 20 کیسه بازیافت به تمام خانوارهای زرقانی، با درج پیام شهرداری.

د- اهدای هدایای خاص به تمام مدعوین حاضر در جلسه

علاوه بر کارهای فوق، برنامه های دیگری نیز مثل بازدید از شهر ، افتتاح پروژه، معرفی پتانسیل های زرقان به مدعوین ، برگزاری نمایشگاه عکس ، برگزاری نمایشگاه محصولات کارخانجات ، اجرای موسیقی و سخنرانی های متنوع در دستور کار قرار دارد که به یاری خدا مدعوین گرامی از آن بهره خواهند برد.

 والسلام

 دبیرخانه همایش

بيستم ارديبهشت 1389  - روز زرقان 



یکشنبه 19 اردیبهشت1389 :: 1:25 :: !:

هوالجمیل

سرانه فضاي سبز شهروندان زرقاني

شهر زيبا و سرسبز با نشاط زرقان تقريباً سي هزار نفر جمعيت دارد و بيش از شصت هكتار فضاي سبز كه توسط شهرداري نگهداري مي‌شود. اگر وسعت فضاي سبز زرقان را تقسيم بر جمعيت آن كنيم سرانه فضاي سبز زرقان به دست مي آيد يعني هر زرقاني تقريباً بيست متر فضاي سبز دارد. اين يك حساب سرانگشتي بود اما اگر بر اساس جمعيت دقيق شهر و وسعت دقيق فضاي سبز شهرداري، سرانه فضاي سبز را محاسبه كنيم سرانه فضاي سبز هر شهروند زرقان 4/18 متر مربع است و اگر اين سرانه را با سرانه شهرهاي همطراز زرقان مقايسه كنيم به اين نكته بسيار مهم پي مي‌بريم كه سرانه فضاي سبز شهروندان زرقاني در كشور،  نمونه و قابل تحسين است.

اين آمار فقط مربوط به فضاهاي سبزي است كه شهرداري از آن محافظت و نگهداري مي‌كند. در زرقان اگر فضاي سبز داخل ادارات ديگر و بويژه فضاي تقريباً 50 هكتاري اداره تحقيقات كشاورزي كه اينك دقيقاً چسبيده به بافت مسكوني است و فضاهاي سبز ضلع شرقي شهر تا محله دودج كه باز هم دقيقاً چسبيده به شهر است و جنگل تقريباً سيصد هكتاري پالايشگاه كه در محدوده قانوني شهر قرار دارد را به وسعت فضاهاي سبز زرقان اضافه كنيم و تقسيم بر جمعيت نمائيم سرانه واقعي هر فرد زرقاني به بيش يكصد متر مربع مي‌رسد كه واقعاً بي‌نظير است و از اين لحاظ زرقان در كشور حائز رتبه برتر خواهد شد. در اين محاسبه باغات انگوري و كشتزارها و باغ‌هاي جديدالاحداث زيتون اطراف شهر را جزو فضاي سبز نياورده‌ايم.

وجود فضاي سبز در هر شهري باعث تلطيف و نشاط روحيه مردم است كه هم از نظر علم روانشناسي رنگها به اثبات رسيده و هم در آيات و احاديث مكرر به آن اشاره شده است. از نظر مسلمانان، درخت يك موجود مقدس است و كاشتن و نگهداري از آن نيز امري مقدس به حساب مي‌آيد و اين فرهنگ از قديم‌الايام در روحيه مردم زرقان نهادينه شده است و مسئولين نيز به اين نياز فطري و فرهنگي زرقاني‌ها پي‌ برده‌اند و هر مسئولي به فراخور توانائي و امكانات خود بر توسعه آن همت گماشته و از آن نگهداري كرده است و در همين جا، شايسته است از تلاش سبز تمام آنان صميمانه سپاسگزاري كنيم. در پايان لازم به ذكر است كه هزينه‌ي توسعه و نگهداري فضاي سبز زرقان در سال 88 حدود 370 ميليون تومان بوده و تا پايان سال مالي ممكن است به 400 ميليون تومان برسد.

والسلام

پژوهش و نگارش : محمد حسین صادقی



یکشنبه 19 اردیبهشت1389 :: 1:23 :: !:

بنام خدا

شهرداري زرقان

از بودجه 3500 توماني

  تا بودجه 6 ميليارد توماني

اولين باري كه مردم ايران طعم خدمت شهرداري‌ها را با تمام وجود حس كردند وقتي بود كه ديدند اداره‌ي جديدي بنام بلديه كه بعدها شهرداري ناميده شد بوجود آمده و با عوارض اندكي كه از آنها مي‌گيرد كوچه‌ها را آب و جارو مي‌زند، درخت مي‌كارد و غروبها در معابر عمومي چراغ نفتي آويزان مي‌كند و...

اين اولين تجلي مشاركت شهروندان و شهرداري در امر سازندگي و عمران و آبادي و زيباسازي شهرها و تضمين رفاه عمومي بود و مردم زرقان طعم اين همكاري و همدلي را از اسفند 1318 به بعد تجربه كردند.

اگرچه سابقه‌ي عوارض گيري در ايران به قرن‌ها قبل برمي‌گردد ولي سوابق موجود در زرقان از ابتداي سده چهاردهم به بعد باقي مانده كه اين متن بر اساس پژوهش در آنها و مصاحبه‌هائي كه با كهنسالان زرقان صورت گرفته به رشته تحرير در آمده است.

در آن زمان اداره امور شهرها به عهده‌ي كدخداها بوده كه حكم رسمي آنها از طرف حكومت ايالتي (يعني استانداري‌هاي فعلي) ابلاغ مي شده و هر كدخدا از هر محله دو نفر را بعنوان كلانتر انتخاب مي‌كرده و چيزي شبيه به انجمن شهر ( شوراي اسلامي شهر فعلي) تشكيل مي‌داده و دستورات حكومت را در صورت لزوم با حمايت نيروهاي نظامي اجرا مي‌كرده و اگر عوارض و مالياتي هم به دست مي‌آورده با مشورت كلانترها خرج بعضي از امور مهم شهر مثل ايجاد غسالخانه ، احداث و تعمير آب انبار و ايجاد امنيت و دفاع از شهر مي‌كرده و شايد چيزي هم به حكومت ايالتي مي‌پرداخته است.

تا قبل از آن، نه فقط اداراتي بنام شهرداري و بخشداري با مشخصات جديد وجود نداشت بلكه اين دو نام حتي در لغت‌نامه‌ها هم ديده نمي‌شد. پس از روي كار آمدن بخشداري‌ها و شهرداري‌ها، عملاً قدرت رسمي كدخداها به اين ادارات و انجمن‌هاي شهر واگذار گرديد و تحولات اجتماعي جديد آغاز گرديد و مردم براي اولين بار ثمره‌ي مشاركت‌هاي مدني و شهروندي خود و طعم خدمت شهرداري‌ها را به وضوح مشاهده كردند و ميل و رغبت عمومي براي پرداخت عوارض قانوني كم‌كم نهادينه شد و بصورت يك هنجار و رفتار آگاهانه و ترقي‌خواهانه در آمد.

نرخ عوارض در دهه‌ي اول سده چهاردهم در زرقان تقريباً به شرح زير است:

عوارض سالانه 5 رأس بز: يك ريال – 5 رأس ميش : 5/1 ريال – يك رأس الاغ : يك ريال  -  يك رأس اسب و يا قاطر : 5/1 ريال -  هر مغازه در طول سال : 10 ريال و .....

ضمناً براي اينكه مشخص شود كه چه كساني عوارض داده‌اند يك ريسمان و يك تكه سرب به گردن احشام و حيوانات مي‌انداخته‌اند و اصطلاحاً آنها را سيم و سربي مي‌كرده‌اند. اسامي مغازه‌هائي هم كه عوارض مي‌دادند در دفترچه‌اي يادداشت مي‌شده و به آنها «پَته» يا پروانه‌ي كسب فعلي اعطا مي‌شده است.

نرخ عوارض به مرور زمان افزايش يافت و در سال 1320 به بعد تقريباً 10 برابر شد، يعني عوارض سالانه يك باب مغازه در زرقان 100 ريال شد. در آن روزگار حدود يكصد مغازه‌ در زرقان كه «هند كوچك» ناميده مي‌شد فعاليت داشتند. با اين حساب و در نظر گرفتن عوارض احشام و محصولات كشاورزي، طبيعي است كه بودجه‌ي ساليانه‌ي شهرداري زرقان در سال 20 و 21 حدود سه چهار هزارتومان باشد كه اسناد موجود نيز اين بودجه را كه به مبلغ 36350 ريال بوده تأئيد مي‌كنند.

اگرچه مقايسه اولين و آخرين بودجه از لحاظ علمي و نابرابري شرايط نمي‌تواند نتايج  بهينه تحليلي و كاربردي در پي داشته باشد ولي حداقل به منظور آگاهي از وضع گذشته بد نيست نگاهي به اولين و آخرين بودجه مصوب شهرداري زرقان بيندازيم.

شهرداري زرقان از ابتداي تأسيس در اسفندماه 1318 تا سال 1320 داراي بودجه مصوب نبوده و اولين بار در سال  1321 بودجه خود را براي تصويب به انجمن شهر و استانداري استان هفتم (فارس) فرستاده كه مبلغ كل آن 36350 ريال بوده و استانداري چند اشكال از آن گرفته و عودت داده است. در آن زمان حقوق سالانه شهردار (همان حسابدار شهرداري) مبلغ 6000 ريال يعني ماهي 500 ريال بوده‌ است و 15 ماه اول خدمتش نيز بدون حقوق خدمت كرده است. در سال 1321 با به دست آوردن بودجه مناسب، براي اولين بار 8 رفتگر با مجوز استانداري استخدام مي‌كند كه حقوق ماهيانه هركدام از آنها ماهي 150 ريال بوده است. بقيه بودجه نيز صرف اجاره مكان شهرداري و بخشداري و همچنين صرف خريدن تعدادي چراغ نفتي و پايه چوبي جهت نصب در مكان‌هاي مهم به منظور تأمين روشنائي معابر شده است.

 جهت اطلاع بيشتر و مقايسه بهتر، لازم به ذكر است كه شهرداري زرقان دقيقاً در بحبوحه‌‌ي جنگ جهاني دوم تأسيس شده و دو سال از عمر كودكي خود را در بدترين شرايط اقتصادي و اجتماعي و سياسي دوره رضا شاه گذرانده و پس از تبعيد او در شهريور 1320 و بويژه بعد از پايان جنگ خانمانسوز جهاني دوم، كم‌كم توانسته روي پاي خود بايستد و رشد تصاعدي خود را شروع كند.

آخرين بودجه شهرداري زرقان نيز كه هنوز قطعي نشده در سال گذشته  (1388) حدود 6 ميليارد و 600 هزارتومان بوده كه به نسبت جمعيت و وسعت شهرهاي همطراز، در رتبه‌هاي نخستين شهرداريهاي كشور قرار مي‌گيرد و از آنجا كه تقريباً يك چهارم صنايع استان فارس در شهر زرخيز زرقان مستقر است كسب چنين درآمدي دور از انتظار نيست.

شهرداري و شوراي اسلامي طبق قانون شهرداري‌ها هرساله بودجه خود را منتشر و در اختيار شهروندان قرار مي‌دهند. با توجه به اينكه سال مالي شهرداري‌ها در پايان ارديبهشت تمام مي‌شود و هنوز بودجه سال 88 شهرداري زرقان كامل نشده گزارش زير نمايانگر بودجه‌ي قطعي سال 88 شهرداري زرقان نيست و گزارش كامل در خبرنامه‌هاي بعدي منتشر خواهد شد ولي بصورت تقريبي عملكرد سال گذشته به شرح زير است:

بودجه پيشنهادي شهرداري:4 ميليارد تومان

بودجه مصوب شورا : 5 ميليارد و 200 ميليون تومان

درآمد سال 88 شهرداري تا كنون 6 ميليارد و 600 ميليون تومان

از اين بودجه تاكنون حدود 2 ميليارد تومان صرف كارهاي عمراني شده

حدود 2 ميليارد تومان بابت بدهي‌هاي سالهاي قبل پرداخت شده

حدود يك ميليارد و 200 ميليون تومان صرف خدمات شهري شده (فضاي سبز، تنظيف، حمل و دفن زباله)

حدود 700 ميليون تومان صرف خدمات ادراي شده

در ضمن پروژه‌ها و طرح‌هاي ديگري نيز در حال اجرا مي‌باشند كه هنوز تحويل و يا تسويه حساب نشده‌اند.

شهرداري زرقان اكنون 54 نفر نيروي رسمي و 30 نفر نيروي روزمزد دارد و بيشتر كارهاي خدمات شهري را به چهار شركت شخصي واگذار كرده كه مجموع نيروهاي آنها با احتساب ميانگين تابستان و زمستان حدود 85 نفر مي‌باشد.

شهرداري زرقان در درجه بندي شهرداريهاي كشور داراي درجه هفت است و اخيراً مقدمات اداري و قانوني براي ارتقاء درجه شهرداري زرقان از هفت به هشت انجام شده و مراحل نهائي خود را طي مي‌كند. ان شاءالله

پژوهش و نگارش : محمد حسین صادقی



یکشنبه 19 اردیبهشت1389 :: 1:17 :: !:

بنام خدا

زرقان در تاريخ

نام باستاني زرقان بر اساس گل‌نوشته‌هاي كشف شده در تخت جمشيد، رَكان يا رَكَن بوده و اولين منزل كاروانيان بعد از تخت جمشيد به شمار مي‌آمده است. اين نام در يكي از آثار مكتوب بعد از اسلام نيز به چشم مي‌خورد اما بعيد نيست كه در همان زمانها از كلمه‌ي زرغون نيز استفاده مي‌شده است چون كلمه‌ي زرغون يك كلمه‌ي اصيل فارسي باستان به معناي مكان سر سبز و با نشاط است.

موقعيت جغرافيائي زرقان از ديرباز بر اهميت اين شهر افزوده و آن را هميشه به عنوان يكي از مراكز تحولات نظامي و سياسي استان فارس مطرح كرده است.

در بررسي كتب تاريخي و جغرافيائي و تذكره‌ها نام زرقان در پنج برهه‌ي تاريخي حساس ديده مي‌شود كه اهميت زرقان را در تاريخ ايران زمين مي‌نماياند.

1 – در دوره صفاريان، جنگي از طرف اعراب بر ايران تحميل مي‌شود و عمرو‌ليث صفاري به مقابله با لشكر احمدبن عبدالعزيز بر مي‌خيزد و در نبردهاي پي در پي او را شكست مي‌دهد و نهايتاً در زرقان به فتح و پيروزي كامل مي‌رسد. سپس در شيراز به شكرانه اين پيروزي دستور مي‌دهد كه مسجد جامع شهر را احداث كنند. اين مسجد كه در نزديكي حرم مطهر حضرت احمد ابن موسي (ع) است و به شكل كعبه ساخته شده هنوز پابرجاست.

2 – در دوران آل بويه ، به دستور امير عضدالدوله ديلمي، بند تاريخي بندامير احداث مي‌شود. اين بند كه يكي از شاهكارهاي سد سازي جهان به حساب مي‌آيد مورد توجه گردشگران داخلي و خارجي است و شهرت جهاني دارد.

3 – در دوره تيموريان، شاعر و عارف بزرگ و مشهور ايراني، سيد عمادالدين نسيمي كه شخص دوم نهضت حروفيه بوده در نبرد با تيموريان به شهادت مي‌رسد و بر اساس بعضي از تواريخ و تذكره‌ها ، در زرقان دفن مي‌شود. آرامگاه سيد عمادالدين نسيمي و برادرش سيد نصرالدين در زرقان از قديم زيارتگاه مردم بوده و گلزار شهداي شهر زرقان در جوار يادمان اين شاعر و عارف شهيد قرار گرفته است. علامه اميني صاحب كتاب الغدير در كتاب ديگر خود به نام «شهداء الفضيله» كه با نام فارسي «شهيدان راه فضيلت» ترجمه شده سيد‌ عمادالدين نسيمي را يكي از شهيدان بزرگ اسلام مي‌داند و محل دفن او را زرقان فارس ذكر مي‌كند.

یونسکو سال 1973 را به پاس قدردانی از مجاهدت‌ها و تلاشهای او برای آزادی و سعادت بشریت و تکریم و تعظیم مقام انسانها و استقامت و شهامت و شهادت او در راه عقیده آسمانی‌اش، به نام سال جهاني سيد عمادالدين نسيمي نامگذاری کرد و مراسم مختلفي در تمام جهان  به ياد او برگزار نمود كه يكي از آن برنامه‌ها انتشار تمبر يادبود نسيمي بود....

4 -  در پايان دوران صفويه، نادر شاه افشار كه تا آن زمان فرمانده سپاه صفويان بوده با لشكر افاغنه كه به رهبري اشرف افغان كشور ايران را مورد تاخت و تاز خود قرار داده بودند و بسياري از شهرها را اشغال كرده بودند درگير مي‌شود و در چند مكان آنها را شكست مي‌دهد و نهايتاً در دشت آهوچر لشكر مهاجمان خارجي را به كلي منهدم مي‌كند و در زرقان پيروزي خود را جشن مي‌گيرد.

5 – در دوران زنديه، سرداري به نام حيدر زرقاني كه در ركاب لطفعليخان زند با لشكر آغا محمد خان قاجار مي‌جنگيده، در نبردي در نزديكي شهر بم كرمان كشته مي‌شود كه داستان دلاوري‌هاي او و يارانش و اهميت شهر زرقان در آن دوره، در كتاب شكوفه خونين شيراز توضيح داده شده است. در زرقان سه محله‌ي قديمي وجود دارد كه يكي از محله‌ها بنام محل حيدر به ياد و نام آن سردار دلاور زرقاني منسوب است.

علاوه بر اين پنج برهه‌ي تاريخي، نام زرقان در اكثر سفرنامه‌هاي داخلي و خارجي آمده و هر جهانگردي كه از زرقان عبور كرده مطلبي درباره‌ي آن نوشته است كه قسمت عمده‌ي اين آثار توسط مركز پژوهش‌هاي زرقان‌شناسي گردآوري و تدوين شده و در آينده به همراه تاريخ مفصل پنج واقعه‌ي فوق، جداگانه منتشر خواهد شد. ان‌شاءالله

والسلام

محمد حسین صادقی



یکشنبه 19 اردیبهشت1389 :: 1:15 :: !:

معرفي اجمالي بخش زرقان

بخش زرقان يكي از  بخش‌هاي 5 گانه شهرستان شيراز مي‌باشد. مركز آن شهر زرقان است كه در 25 كيلومتري شيراز واقع شده است (نزديك‌ترين بخش به مرکز استان). وسعت بخش 808 كيلومتر مربع داراي دو شهر زرقان و لپويي و دو دهستان بند امير و رحمت آباد با تعداد 40 روستا و 10 آبادي است:

بخش زرقان در حال حاضر قریب 60 هزار نفر جمعیت ساکن را در خود جای داده است. جمعيت غير ساكن زرقان بدلیل اشتغالزائی منطقه22 هزار نفر در بخشهای صنعتی ، آموزشی ، خدماتی برآورد مي‌شود.

الف) سوابق طولاني گذشته

زرقان داراي تاريخي كهن است كه در صفحات آتي به آن اشاره خواهد شد.

زرقان 70  سال قبل در فرهنگ دهخدا اينگونه توصيف شده است : «زرقان يكي از بخش‌هاي4 گانه شهرستان شيراز است كه در شمال شرقي اين شهرستان قرار دارد . شمال آن به شهرستان آباده و جنوب آن به بخش سروستان و باختر آن به بخش اردكان و خاور آن  به بخش ني ريز محدود است . اين بخش از هشت دهستان به نامهاي حومه مرودشت – كربال – خفرك – كمين و توابع ارسنجان و... تشكيل و مركز آن زرقان كه در مجموع 233 قراء است و جمعاً‌ 79000 نفر سكنه دارد. شوسه شيراز به اصفهان از وسط آن مي‌گذرد» .

زرقان از قديمي ترين بخش های استان فارس محسوب مي‌گردد كه از سال 1314 رسماً در تقسيمات كشوري داراي بخشداري بوده و از سال 1318 داراي شهرداري است

با توضيح فوق مشخص است كه تاكنون چهار شهرستان (مرودشت – ارسنجان – پاسارگاد ، صفا شهر و بخش خرامه) از زرقان جدا گرديده ولي خود زرقان هنوز بصورت بخش باقي مانده است.

ب ) موقعيت استثنائي حال :

بخش زرقان در ابعاد مختلف اعتقادي و ولايت مداري، زيرساخت‌ها، صنعت، كشاورزي، دامپروري، گردشگري، مراكزعلمی- تحقيقاتي  اداري، تعاوني‌ها، مشاركتهاي مردمي و.... توانائي‌ها و امكاناتي فراتر از يك بخش و حتي در مواردي فراتر از يك شهرستان را در خود جاي داده كه ذيلاً به آنها اشاره مي‌گردد:

اعتقادي و ولايتمداري : 

زرقان هميشه يك شهر مذهبي بوده و در فعاليت‌هاي ديني و انقلابي برنامه‌هاي منسجم و مستمر داشته است. در سال 1342 با شروع نهضت حضرت امام خمینی (ره) با تقديم يك شهيد (شهيد علي اكبر صادقيان) ، در دوران انقلاب دو شهید (شهيدان ناصر رضازاده و اسماعيل مؤذني)  و در زمان جنگ تحميلي و هشت سال دفاع مقدس با تقدیم 200 شهيد و چند هزار نيروي رزمنده و ايثارگر، اصالت مذهبی و ولایتمداری خود را اثبات نموده است. در حال حاضر قریب نيمي از مساحت بخش زرقان موقوفه مي‌باشد و با احداث مراكز متعدد آموزشي ، فرهنگي و خدماتي و ... توسط نيكوكاران، زرقان را به يكي از بخش هاي خَيّر پرور استان تبديل نموده است.

زير ساختها :

عبور اتوبان شمال – جنوب و نيز راه آهن اصفهان - شيراز از حریم شهر، استقرار سه ايستگاه برق 66 كيلو وات ، عبور قطار شهري شيراز – تخت جمشيد در طرح آينده  ، تمركز غني‌ترين و سالمترين منابع آب در لايه‌هاي زيرزميني كه از سرچشمه‌‌هاي حوزه زاگرس جنوبي تامين مي‌شود.

استقرار يكي از مهمترين ايستگاههاي تأمين گاز، برخورداري از شبكه فيبرنوري – تلفن همراه - ايرانسل – اينترنت پر سرعت ، عبور خط لوله آبرساني از سد درودزن به شيراز و خط دوم در طرح آينده از حريم شهر ، استقرار بزرگترين انبار ذخيره سوخت فسيلي در سطح استان ، فعالیت 3 مجموعه بزرگ حمل و نقل درون و برون استانی سوخت و کالا،

صنعت :

درحال حاضر قریب 24% صنايع استان درقالب 400 كارخانه بزرگ و كوچك و كارگاههاي متعدد توليدي در حريم شهر زرقان مستقر است كه اين منطقه را به بزرگترين مركز استقرار صنايع در استان تبديل نموده است از جمله صنايع بزرگ كه بعضاً در خاورميانه كم نظير مي‌باشند شامل : پالايشگاه شيراز- صنايع شيميايي (قدس– سينا- شيمي رزين و...) كاشي و سراميك حافظ – شركت لعابيران- شرك شير پگاه فارس – شركت درخشان ماكارون – شركت دشت نشاط و.... شهرك صنعتي آب باريك با 80 كارخانه. 

كشاورزي  :

وجه تسميه نام باستاني زرقان بخاطر سرسبز بودنش است. به دليل وجود 41000 هكتار اراضي حاصلخيز و كم نظير كشاورزي در استان كه قسمت اعظم آن در حوزه رودخانه كر قرار گرفته است و نقش بسزايي در تامين مايحتاج زراعي استان در توليدات گندم ، برنج، كلزا، چغندر، سبزيجات و سيفي جات و... دارد كه عملاً در جايگاه اول تا سوم استان قرار گرفته است.

دشت آهوچر و موقعيت منحصر بفرد آن به وسعت 3500 هكتار توليد كننده عمده گندم بذري در سطح استان و كشور که در عمل اين دشت بعنوان پايلوت كشاورزي در سطح استان مطرح مي باشد. 

وجود 2070 هكتار باغ انگور ديم با چند ميليون اصله درخت انگور و ...

تعداد 8 قنات فعال و غير فعال كه قدمت بعضي از آنها به بيش از هزار سال مي‌رسد.

دامپروري:

استقرار 53 واحد مرغداري با توليد2000 تن گوشت سفيد در سال ، استقرار 406 واحد دامپروري و گاو شيري با توليد روزانه 90 تن شير و 100 تن گوشت قرمز 

گردشگري :

قرار گرفتن در ميانه جلوه گاه تاريخ تمدن ايران زمين و نماد توسعه آينده كشور (دروازه قرآن و دروازه ملل تخت جمشيد) ، پل و بند تاريخي بندامير در 16 كيلومتري شهر زرقان با قدمت 1100 ساله ، بند تاريخي فيض آباد كه در30 كيلومتري شهر زرقان واقع شده. شاهزاده قاسم (ع) درشهر و 3 امامزاده ديگر در روستاها . حلوا و بورياي دستباف بعنوان سوغات ويژه زرقان.

مقبره سيد عمادالدين نسيمي، از مبارزان نهضت حروفيه كه حدود 600 سال قبل در زمان حکومت تيموريان به شهادت رسيده است ، پارك ملی بمو یکی از ده پارک بين‌المللي با وسعت 50 هزار هكتار ، پارك جنگلي پالايشگاه با وسعت 250 هكتار (بزرگترین پارک مصنوعی در سطح استان)، استقرار بزرگترین باغ وحش استان با تنوع حيوانات ، پرندگان و ... در حريم شهر زرقان.

مراكز متعدد علمي و آموزشي ، تحقيقاتي و پژوهشي:

دانشگاه آزاد اسلامي با 2500 دانشجو و سابقه دهساله ، دانشگاه پيام نور با 150 دانشجو كه سال گذشته در زرقان افتتاح شده ، مركز تربيت معلم شهيد مطهري آب باريك با 14 هكتار وسعت و 40 سال سابقه ، مركز آموزش نيروي دريايي سپاه  (احمد ابن موسي (ع)) ، فعاليت 3 هنرستان شبانه روزی فنی، کشاورزی و... 3 دبيرستان شبانه روزی دختران و پسران، مركز تحقيقات كشاورزي بعنوان بزرگترين مركز در سطح استان ، مركز هواشناسي پيشرفته با سابقه طولاني، مركز توليد جوجه يكروزه ، مركز تلقيح مصنوعي دام ، پارك ملی بمو ، مركز توليد بذر اصلاح شده در سطح استان ، فرودگاه و مركز آموزش هواپيمائي گلايدر، مركز توليد انواع  نهال درختي و زینتی ، استقرار بزرگترين مركز توليد گلخانه‌اي در آينده‌اي نزديك در مركز تحقيقات كشاورزي ، مركز آموزش اسب سواري

ج – چشم انداز منحصر به فرد آينده

دروازه ورود به شيراز از سمت شمال شرقي ، احداث بزرگترين شهرك مهر امام رضا (ع) در سطح استان و مجتمع های مسکونی ديگر با ظرفيت اوليه 20 هزار خانوار ، اجراي طرح توسعه پالايشگاه شيراز با چند برابر ظرفيت ، اجراي طرح ايستگاه بارانداز راه آهن زرقان واقع در دشت خشكه ميان ، استقرار تقاطع خطوط ريلي زرقان - اصفهان، زرقان - شيراز، زرقان – بوشهر ، عبور قطارشهري شيراز - تخت جمشيد از حريم شهر زرقان ، صنعت رو به تزايد و اشتغال زائي .

اطلاعات كلي فوق بيان كننده اين واقعيت است كه زرقان در طول حيات خود نقشي مهم در تحولات منطقه داشته ولي هنوز به حق قانوني و مُسلم خود كه ارتقا بخش زرقان به شهرستان است نرسيده و در همين رابطه چشم به راه مصوبات قانوني دولت خدمتگزار در اين زمينه است./ ان‌شاءالله

 



یکشنبه 19 اردیبهشت1389 :: 1:13 :: !:

بنام خدا

زرقان و برنامه چشم‌انداز 20 ساله

يكي از شاخصه‌هاي مهم كه در به ثمر رسيدن اهداف توسعه و چشم انداز 20 ساله كشور نقش اساسي و كليدي دارد توجه به عنصر زمان و مديريت آن در تصميم‌گيري‌هاست. با توجه به كوشش مسئولين نظام براي به ثمر رساندن برنامه‌هاي همه جانبه كشور، بهنگام بودن تصميمات و آماده نمودن زيرساخت‌ها مهم ترين اصلي است كه بايستي مد نظر قرار گيرد.

در این گزارش كه به مناسبت نكوداشت هفتادمين سالگرد تأسيس شهرداري زرقان با رعايت اختصار تهيه و تدوين گرديده تلاش شده با در نظر گرفتن حقيقت‌ها و واقعيت‌هاي موجود درباره‌ي شهر باستاني و مذهبي زرقان، خلاصه‌اي از تاريخ كهن و معاصر زرقان بويژه در حوزه شهرسازي، شهرداري و شهروندي بيان گردد و استعدادها و توانائي‌هاي بخش و شهر زرقان و فضاي آينده و رويكرد اداري و عمراني اين شهر در ابعاد مختلف ترسيم گردد.

بر همين اساس ، شهرداري و شوراي اسلامي شهر زرقان بعنوان يك مجموعه‌ي خدمتگزار  و مردمي ، ضمن انعكاس مطالبات مردم شريف و فرهيخته‌ي زرقان معتقد است كه  بخش زرقان با آن همه توانايي موجود از يك طرف و چشم انداز استثنايي فردا از طرف ديگر پتانسيل لازم بصورت آمايشي و برنامه ريزي شده به سمت توسعه همه جانبه فرهنگي ، اقتصادي، اجتماعي را داراست و طولي نخواهد كشيد كه حتي قبل از سقف برنامه چشم انداز 20 ساله به همه اهداف تعيين شده دست يابد و به عنوان الگويی قابل ارائه نه تنها در سطح استان بلکه در سطح كشور مطرح باشد كه مقدمه و پيش زمينه آن تحول بزرگ ارتقاء بخش به شهرستان مي‌باشد و در صورت تحقق به خودي خود اثبات كننده حسن تدبير و مديريت بالای مسئولين استاني و كشوري خواهد بود.

لذا با توجه به اين برنامه و ملزومات آن، دست تمام همشهريان و مسئولين و صاحبنظران را به گرمي مي‌فشاريم و توفيقات روزافزون همگان مخصوصاً خدمتگزاران مردم و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران از خداوند متعال مسئلت داريم.    

والسلام

شوراي اسلامي شهر زرقان – دوره سوم

ابراهيم قائدمحمدي، محمد مهدي كاوياني، محمد رضا ظريفي

كريم رحيمي، عليرضا قاسمي

و شهردار : حسين خاني



یکشنبه 19 اردیبهشت1389 :: 1:5 :: !:

هوالجمیل

یک نامه تاریخی :

محدوده استحفاظی زرقان در نیم قرن پیش

 

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب ...


یکشنبه 19 اردیبهشت1389 :: 0:49 :: !:
 

بنام خدا

 

اسامی نیکوکاران زرقان در ادامه مطلب



ادامه مطلب ...


شنبه 11 اردیبهشت1389 :: 2:9 :: !:

هوالجمیل

ادامه بحث «زبانشناسي گويش زرقاني»

علاوه بر کلمه «هامینیک» که در گویش زرقانی تبدیل به «خمینه» شده کلمات دیگری نیز در زبان فارسی وجود دارد که دستخوش همین تحول و دگرگونی شده‌اند.

.............................

 

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب ...


چهارشنبه 8 اردیبهشت1389 :: 13:38 :: !:

هوالجميل

رعايت حقوق شهروندي

صفت نیک زرقانی‌ها

....  اگر اکثریت مردم یک جامعه خوب باشند آن جامعه از هر لحاظ جامعه‌ای خوب و جذاب و سالم است و شهر زرقان چنین شهری است:شهری زیبا و سالم و جذاب که ریشه در روحیات مردم آن دارد. به عبارت دیگر، زرقان زیبا تجلیگاه باورهای زیبای زرقانی‌هاست.

 

بقيه در ادامه مطلب



ادامه مطلب ...


چهارشنبه 8 اردیبهشت1389 :: 13:33 :: !:

هوالجميل

آثار باستاني و تاريخي ثبت شده‌ زرقان

 

بر اساس اسناد و آمارهاي سازمان ميراث فرهنگي كشور، آثار تاريخي زرقان كه تاكنون به ثبت رسيده‌ به شرح زير است:

 بقيه در ادامه مطلب

 



ادامه مطلب ...


چهارشنبه 8 اردیبهشت1389 :: 13:22 :: !:

هوالجميل

تاريخ  تأسيس شهرداري زرقان

...... اگرچه سابقه بخشداری زرقان به سال 1314 و سابقه شهرداری به سال 1318 بر می‌گردد ولی وجود مهری که در انبار شهرداری است و تاریخ 1312 روی ان حک شده نشان می‌دهد که حداقل سابقه اداری شهر زرقان به سال 1312 و یا قبل از آن برمی‌گردد. روی مهر فوق نوشته شده است :

اداره مالیه زرقان- ذبایح – 1312

بقيه در ادامه مطلب



ادامه مطلب ...


سه شنبه 7 اردیبهشت1389 :: 0:47 :: !:
 

بنام خدا

 گوشه‌اي از تاريخ اداري زرقان

آخرین نایب الحکومه و  اولین بخشدار زرقان

تاریخ اداری زرقان با نام مرحوم غلامعلی خان گزرسس شروع می‌شود، قبل از اینکه کلمه بخشداری وارد نظام اداری ایران شود او خدمت خود را با عنوان «نایب الحکومه فارس» در زرقان آغاز کرده است.

بقيه در ادامه مطلب



ادامه مطلب ...


شنبه 22 اسفند1388 :: 0:47 :: !:

 هوالجمیل

اولین همایش تجلیل از نیکوکاران زرقان

دوشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۸

زرقان - سالن شهرداری

ساعت ۳ تا ۶ عصر

اسامی خیرین و نیکوکاران زرقان

 



هوالجمیل

هفتاد سال شهروندی ؛ هفتاد سال شهروندی

شهرداری زرقان در سال 1318 تأسیس شد و در سال 88 -89 هفتادساله می‌شود و قرار است با برنامه‌های متعددی که از هم اکنون آغاز شده، هفتادمین سال تأسیس شهرداری زرقان در روز زرقان یعنی 20 اردیبهشت سال 89 با حضور مردم و مسئولین محلی و استانی گرامی داشته شود.

در این راستا یکی از نیازهای برنامه‌های آینده جمع آوری مدارک و اسناد مربوط به سالهای شروع تأسیس شهرداری در زرقان است که نیاز به همکاری تمام همشهریان گرانقدر زرقانی دارد.

بر همین اساس شهرداری و ستاد بزرگداشت همایش هفتادسالگی زرقان از تمام شهروندان زرقانی تقاضا کرده که هرگونه عکس و مطلب و سند و مدرک و خاطره‌ای درباره‌ی این موضوع بویژه روند توسعه شهر زرقان دارند تا تاریخ 20/1/1389 به دبیرخانه‌ی همایش که در فرهنگسرای سرو مستقر است تحویل دهند. ضمناً به کلیه آثار جوائز ارزشمندی نیز اهدا خواهد شد.

علاقمندان و همشهریان می‌توانند برای کسب اطلاعات بیشتر با فرهنگسرا 07124226777 و یا روابط عمومی شهرداری زرقان 07124223030 و یا 09176112253 (صادقی) دبیر همایش تماس حاصل فرمایند.

والسلام

دبیرخانه همایش نکوداشت هفتادمین سالگرد تأسیس شهرداری زرقان فارس  



پنجشنبه 12 آذر1388 :: 2:17 :: !:

هوالجمیل

یک نامه تاریخی

 

محدوده استحفاظی زرقان در نیم قرن پیش

 

نظر شما چیست؟



دوشنبه 13 مهر1388 :: 21:0 :: !:

هوالجميل

زرقان : معبر تاريخ ، مسير توسعه

.....  بخش زرقان بدلايل زير:

الف) سوابق طولاني گذشته

ب)  موقعيت استثنائي حال

ج)  چشم انداز منحصر به فرد آينده

قابليت ارتقاء بخش به شهرستان را دارد كه در قسمت زير موارد سه گانه فوق اشاره مي‌گردد.

بقيه در ادامه مطلب



ادامه مطلب ...


شنبه 19 اردیبهشت1388 :: 20:24 :: !:

بنام خدا

زرقان در تاريخ

 نام باستاني زرقان بر اساس گل‌نوشته‌هاي كشف شده در تخت جمشيد، رَكان يا رَكَن بوده و اولين منزل كاروانيان بعد از تخت جمشيد به شمار مي‌رفته است. اين نام در يكي از آثار مكتوب بعد از اسلام نيز به چشم مي‌خورد اما بعيد نيست كه در همان زمانها از كلمه‌ي زرغون نيز استفاده مي‌شده است چون كلمه‌ي زرغون يك كلمه‌ي اصيل فارسي باستان به معناي مكان سر سبز و با نشاط است.

موقعيت جغرافيائي زرقان از ديرباز بر اهميت اين شهر افزوده و آن را هميشه به عنوان يكي از مراكز تحولات نظامي و سياسي استان فارس مطرح كرده است.

در بررسي كتب تاريخي و جغرافيائي و تذكره‌ها نام زرقان در پنج برهه‌ي تاريخي حساس ديده مي‌شود كه اهميت زرقان را در تاريخ ايران زمين مي‌نماياند.

1 – در دوره صفاريان، جنگي از طرف اعراب بر ايران تحميل مي‌شود و عمرو ليث صفاري به مقابله با لشكر احمدبن عبدالعزيز بر مي‌خيزد و در نبردهاي پي در پي او را شكست مي‌دهد و نهايتاً در زرقان به فتح و پيروزي كامل مي‌رسد. سپس در شيراز به شكرانه اين پيروزي دستور مي‌دهد كه مسجد جامع شهر را احداث كنند. اين مسجد كه در نزديكي حرم مطهر حضرت احمد ابن موسي (ع) است و به شكل كعبه ساخته شده هنوز پابرجاست.

2 – در دوران آل بويه ، به دستور امير عضدالدوله ديلمي، بند تاريخي بندامير احداث مي‌شود. اين بند كه يكي از شاهكارهاي سد سازي جهان به حساب مي‌آيد مورد توجه گردشگران داخلي و خارجي است و شهرت جهاني دارد.

3 – در دوره تيموريان، شاعر و عارف بزرگ و مشهور ايراني، سيد عمادالدين نسيمي كه شخص دوم نهضت حروفيه بوده در نبرد با تيموريان به شهادت مي‌رسد و بر اساس بعضي از تواريخ و تذكره‌ها ، در زرقان دفن مي‌شود. آرامگاه سيد عمادالدين نسيمي و برادرش سيد نصرالدين در زرقان از قديم زيارتگاه مردم بوده و گلزار شهداي شهر زرقان در جوار يادمان اين شاعر و عارف شهيد قرار گرفته است. علامه اميني صاحب كتاب الغدير در كتاب ديگر خود به نام «شهداء الفضيله» كه با نام فارسي «شهيدان راه فضيلت» ترجمه شده سيد عمادالدين نسيمي را يكي از شهيدان بزرگ اسلام مي‌داند و محل دفن او را زرقان فارس ذكر مي‌كند.

4 -  در پايان دوران صفويه، نادر شاه افشار كه تا آن زمان فرمانده سپاه صفويان بوده با لشكر افاغنه كه به رهبري اشرف افغان كشور ايران را مورد تاخت و تاز خود قرار داده بودند و بسياري از شهرها را اشغال كرده بودند درگير مي‌شود و در چند مكان آنها را سركوب مي‌كند و نهايتاً در زرقان لشكر مهاجمان خارجي را به كلي منهدم مي‌كند و در زرقان پيروزي خود را جشن مي‌گيرد.

5 – در دوران زنديه، سرداري به نام حيدر زرقاني كه در ركاب لطفعليخان زند با لشكر آغا محمد خان قاجار مي‌جنگيده، در نبردي در نزديكي شهر بم كرمان كشته مي‌شود كه داستان دلاوري‌هاي او و يارانش و اهميت شهر زرقان در آن دوره، در كتاب شكوفه خونين شيراز توضيح داده شده است. در زرقان سه محله‌ي قديمي وجود دارد كه يكي از محله‌ها بنام محل حيدر به ياد و نام آن سردار دلاور زرقاني منسوب است.

علاوه بر اين پنج برهه‌ي تاريخي، نام زرقان در اكثر سفرنامه‌هاي داخلي و خارجي آمده و هر جهانگردي كه از زرقان عبور كرده مطلبي درباره‌ي آن نوشته است كه قسمت عمده‌ي اين آثار توسط مركز پژوهش‌هاي زرقان شناسي گردآوري و تدوين شده و در آينده به همراه تاريخ مفصل پنج واقعه‌ي فوق، جداگانه منتشر خواهد شد. ان‌شاءالله

نویسنده: محمد حسین صادقی



یکشنبه 25 فروردین1387 :: 2:6 :: !:
عکس حوزه آبریز زرقان - از گوگل - توسط هدهد

 مطلب مربوط به این عکسها را در اینجا بخوانید:

http://zarghan2.blogfa.com/post-14.aspx

ادامه مطالب در سايت زرقان فارس

 



پنجشنبه 8 فروردین1387 :: 0:54 :: !:

بنام خداوند جان و خرد

روزهاي حضور اعضاي شوراي  اسلامي شهر زرقان در شورا براي پاسخگوئي به شهروندان گرامي در ساعات اداري :

شنبه‌ها : محمد مهدي كاوياني

يكشنبه‌ها و دوشنبه‌ها : ابراهيم قائدمحمدي

سه‌شنبه‌ها : محمد رضا ظريفي

چهارشنبه‌ها : كريم رحيمي

پنجشنبه‌ها : عليرضا قاسمي

شورا در عصرهاي روزهاي شنبه و چهارشنبه بخاطر برگزاري جلسات رسمي شورا فقط با وقت قبلي پذيراي همشهريان گرامي خواهد بود.

تلفن شورا : ۰۷۱۲۴۲۲۳۵۴۳

 



 

بنام خدا

 

لحظـه‌ي بر حق  گرائيدن  بود  روز  وصال

مــي‌توان با حــق‌گرائي، محــرم اســرار شد

 

کمـــي نــرم شو، آهن تيـــره بخت

تو  تا  کي  جفاي  چکش  مي‌بري

 

تمـــام  هستـــي  زيبـــاي  آسمــان  و  زمين

مـــدرج اســـت به قــرآن به صورت آيــات

اگـــر  کـــه  طالــب  زيبائــــي جهانـــي تو

ز  چشمه  سار  ولايت  بنـوش  آب  حيــات

کليــد  فتح  جنان  (صادقي)  بگويم  چيست؟

به  نــام  نيـــک  محمـــد و آل او صلـــوات

 

از  شهادت  دل  نزن  تا  شهد  يابي اي عزيز

مــي‌توان  بر  نـــخل  عرفان،  ميثم  تمار  شد

 

اي  باد  خزان  حکمت  آمـوز

بي‌ياد  تو  کي  رسم به نوروز

دنبال  تو،  جِنگ  جِنگ باران

هشــدار  دهــد  به  دانـش‌آموز

اي (صادقـي) ار دلت شود پاک

هر روز تو مـي‌شود چو نوروز

چــون بــي‌خبري ز حــال فردا

پس  جاي  غنيمت  است امروز

 

مــن  روح  شاعـــرانم،  پيــرم  ولي  جوانم

هـــر شاعـــري به بالم يـک قفل بسته، بسته

اي (صادقي) رها کن، من را ز محبس خود

تا  پر  کشم  به  آفاق،  با  خاطــري  خجسته

 

خبر  ز خويش  بياور  اگر  که  با هنري

به  دولتي  نرسي  تا  ز  خويش بي‌خبري

اگـر  که  طالب  آئينه‌اي،  ز  خود  بطلب

کمـال صـدق و صـفا و جمال حور و پري

 

عيب‌پوشي  پيشه کـن  تا  غيب‌يابــي  اي عزيـــز

گفتمت  رازي  گــران،  گــر  لايقــي،  ستار  شو

گر  هنرمندي،  دريغ  از  ما  نکن،  اسرار عشق

مثل  گل،  بي‌مزد و  منت،  در  جهان  عطار  شو

 

ســرمايه   عشـق   جهان،   پنهان   شده   اندر   زمـين

مــن   يک   ســؤال   آتشين،  از   کل   دنيا   مي‌کنـم

آيــا   نبــود  آن   نازنيــن  دردانــه   سلطــان   ديــن؟

مزد  رسالت  را  چنين  در  دهـــر  احيا  مــــي‌کنم

شعرم قبــــــول و ناقبــــول، از هجـــر زهراي  بتول

اي (صادقــي) هر روز و شب، فرياد و غوغا مي‌کنم

 

قصدم  آن  است  که  پرواز  کنم  تا  ملکوت

هـر  کســي  در  خور  ادراک،  نيازي  دارد

پيــش  تيــرش  سپر  اندازم  و  با  سينه  روم

چــون  دلــم  بــا  دل  آن  آيــنه،  رازي  دارد

دلـت  آسـوده  نکـن،  چـرخ  زمـان  مـي‌گــردد

بـــه  نشيبــــش  بــرســد آنکــه  فــرازي  دارد

دل  اگــر  آينــه  شـد  يوسفش  آيـد  به  حضور

دل  بــه  نيرنــگ  زليخــا  چــه  نيــازي  دارد

 

هــــست حــــيدر، مــــثل سـيمرغ حقيقت تا ابد

هر کـه با او همسفر شـد راضي از پــرواز شد

مـــست گشتند از ولايــــش  شاعــــران اهلبيت

خواجـــه‌شمس‌الدين،  زعشقش حافظ شيراز شد

(صادقي)  در سينه  دارد عشق آن مشکل ‌گشا

زيـــن  سبب در شاعـــــــري قفل زبانـش باز شد

 

دســـت ما هر چند کوتاه است  و خرما بر نخيل

هيچ باغـــي مثل باغ عشـــق  ما پر بــار نيست

در طـــريقت (صادقي) بايد زخود، سازي شروع

خودنمــائي عيب دارد خـــود شکستن عار نيست

 

ببــــري تو مال خـــلق و ز پــي‌اش خبـر نداري

که بـــراي تيــــر چالاک قضـــا سپـــر نداري

هنرت شده حــکايت ز فساد و لهو و غفلت

تــــو هنـــر نمي‌شناســــي ز ادب خبـــر نداري

شــــب عاشقــان شيـــدا کــــه بود لطيف و زيبا

تو در آن به خواب کبري و بصر به سر نداري

تـــــو کليـــــد گنج تــــوفيق به کنج سينه داري

نبـــــري ولـــي از آن سود، که چشم تر نداري

 

نــــگو ديــــگر مسلمانــــم اگـــر که مــــردم آزادي

کــــه  آزار  خلائق نيســــت در ديـــــن مسلمانــــي

بســـان پشه‌اي در اين فضاي عشق، حيـرانم

اگــر چــه در سـرم باشد هواي عرش پيمائـي

 

بغـــــض  بـــا  آل  مـــــحمد،  کــــــوري  دل  آورد

هــر  که  رسوائي  طلب  شد  عاقبت  رســـوا  شود

کعبـــه‌گاه  دل  بيـــارا  کـــذب  بر  او  ره  نـــده

بنده  حـــق  هـــر  کســـي  شـد  عاقبت  مولا  شود

 

حرف  تلخ  و  شو ر و  شيرين  از براي کار خير

قيمــت  جــان  هــم  که  بــاشد  باز  مي‌بايد  چشيد

 

قـد  و  بالاي  مــن و تــو،  کـارگــاه  حکـمت  اسـت

در   وجـود   خـويش   بايــد   صانــع   آئينـه   ديـد

 

موساي   خيـالم   طــلب   نــور   تو    دارد

زان  نور  تجلي  که  شبي   در  شجر   افتاد

فانـوس  وجـودم  ز  وجـودت  شده   روشـن

زين  رو  دل  من  تا  به  ابد  شعله‌ور   افتاد

تا  تيــر  نگاهـت  بـه  دلــم  کــرد  اصابــت

عقلــم  به  جـدل  آمـد  و  با  عشق  در  افتاد

 

مي  نابي  که  به  من  داد  و  گلو تر کردم

تا  ابــد  بــهر دلــم  عامــل هشيــاري  شــد

 

تا  کــه  انــوار  حقيقت  بر   دلــم   تابيده   شد

عشق،  چون  نيلوفري  در سينه‌ام  روئيده  شد

عشق،  پايانــي  نــدارد،  هــر  کجا  زد  پايگاه

هر بساطي غير از او، در لحظه‌اي بر چيده شد

تکيــه‌گــاه  اول  و  آخــر  بُــود  عشــق  خــدا

از  پيـــام  انبيا  ايــــن  رازها،  فهميــده  شـــد

عشق  پاک  مصطفي  و  آل  او،  معيار ماست

قدر  هر  عاشق  به  معشوق خودش سنجيده شد

هــر  دلــي  بيگانه  باشــد  بــا  حـــرام  اهلبيت

با  نسيمــي  خانــه  عشقش، ز هــم  پاشيـده  شد

 

دل  عاشقــان  شيـــدا،  همــــه  در  کمــند  زلفــت

به   تو   واصلند   و   نالند   ز   کثــرت   جدائــي

 

اي   داده  بــه مــا  آب  بقــا،  خون گلويت

داروي  شفــاي  همــه،  خاک  سـر  کويت

اي  تشنه  مگر  آب  چه  اندازه  گران  بود

کاندر  عوضش  گشت  روان تير به سويت

 

بي‌شرط عمل کميت لنگ است

بيهوده  نکــن  سخــن  پــراني

 

شــرح  احوالــم  چه  گويم  با  حسود  خيره  ســر

او  که  حتي  بر  مداواي  دل  خود،  جاهل  است

مرغ  نو  پر  را  مجال  عـرصه  سيمـرغ  نيست

شرط  اين  پرواز  زيبا،  طي  صدها  منزل  است

 

سخت‌کوشي‌ها  به  من  چوب  دمادم  مـي‌زنند

سينــه   مــن   کارگاه   تيشــه  فــرهاد   شــد

(صادقــي) از شعر درد آلود تو خون مي‌چکد

دفتر  شعرت  پر  از  خون  و غم و فرياد شد

 

اشاره‌اي  ز خم  ابروان  تو  به  دلم  خـورد

کمک  نمود  به من تا غزل سراي تو گشتم

تو  را  در  آينه  ديدم  به  پنج  ساله شمايل

سحرگهي  که  در آن شامل عطاي تو گشتم

 

اي،  آينــه  از  حســن  تــو  گرديـده  شکوفا

گل  در  چمــن  از  عطــر  تو  بنموده  تمنـا

سنجيدن من پيش تو گنگ است و زبون است

در  صومعــــه  و بتكده آثـــار   تـــو  پيــــدا

زيباتــر از آنــي کــه کســي وصــف تو گويد

دم از تـو و حکــم از تــو و اجــرا ز مسيـحا

يکتا  تــو  و  گويــا  تــو  و  زيبا  تو  و  دانا

سر از تو و سامان ز تو و شک به تو، اصلا

مهــر   تو   بود   آينــه   هــر   دل   عاشــق

باران  ز  تو  مــي‌بارد و گــل از تو شکوفــا

در  ارض  و  سماوات،  همه گوش به فرمان

فرمان  ز  تو  و  کل  جهــان  عامــل  اجــرا

ما  با  قلــم  ناقــص  خــود  وصف  تو  گفتيم

اين  قطره  ندارد  خبــر  از  وسعــت  دريــا

تــا  يــاد  تو  کــرديم  دل  از  خويش  بريديم

بــي‌ياد تو خــورشيد نمــي‌چــرخد و نــي مــا

اي  ســر  خط  اول  کــه  ز  آخــر  بود  آگه

رنگيــن  بــود  از  نام  تو  بازار  و  کليســـا

بر  (صادقي)  اي  جان  جهان  شکر  بياموز

شکــــر  تـو  بود  زيـــنت  و  آرام  دل  مـــا

 

اي  واي  کــه  عمــر  ما  سـر  آمد

در  جــاده  شـب  سحر  نه  پيداست

 

کــج   گفتــن   ما،   مايـه   رنجيدن  ما   بود

گفتار   کـج   از   خوب   نسنجيدن   ما   بود

 

شايستــــه   نگفتــــيم   نشايستــــه   شنيـــديم

ايــن   عاقبت   بد   ز   پسنديـدن   مــا   بود

يـک شاخه‌ي گل نيسـت در اين باغ، دريغا

ايــن قحطــي گل نيــز ز گل چيــدن  ما بود

 

تو  آن  مــراد  کــمالات  جامـــع  بشـــري

کــه  در  تمامـي  اديان  بود  ز  تو  خبري

جهان  به  پاي تو بند است چون توئي بنده

نـزاده  مــادر  گيتــي  به مــثل تو پســري

تمــام  اين شـــب يلدا شــود سحـــر باران

اگر  که  بين  سحرخيزها   کنــي   گذري

 

از وفــور جــور و ظلــم و سيل عصيــان و غنا

گشـــت  رنــــگ  بوستان‌ها  طعمـــه  باد  فنـــا

بستـــه شد درهـــاي خيــر و باز شد درهاي شر

زيـــن سبب شـــد بستـــه بر مردم در فيض خدا

 

بيــاور  خــاک  تــا  افلاک  ســازيـم

بــنائــــــي  لايـــق  ادارک  سازيـــم

نمي‌گنجد  دو  دلبر  در  دلـي  تنگ

بيا، از غير  حق،  دل، پاک سازيم

 

از  خشــکسال  مهــر  و  مــحبت  عــجب  مدار

ايـــن  کيفــــــر  جنايــت  اغيـــار  ديـــدن  است

از  کشتـــزار  عــــشـــق،  نبرديـــم  بهـــــره‌اي

اينـــک  فقط  مجال  دلــم،  خوشه  چـــيدن  است

خاکستـــري  بجاســـت  ز  اين  بـــاغ  ســــوخته

با  باغبـــان  بگـــو  کـــه  نه  وقت  لميدن  است

 

تو  از  اين  دايه  برتر  ز عدو ، دل بردار

چهره  آراسته  اين  ديو  دني،  مثل  پري

دانه  سبز  بهاري  تو،  شکوفا  شـو  زود

ورنـه، پوسيـده شـوي در اثـر بــي‌هــنري

در  دلت  سر  خدائي  است نگهدارش باش

توئي آن سر که به مخلوق خدا به تاج سري

 

مکن  ستيزه  تو با  قسمت  و  قضا  و  قدر

به  دست  خويش  نکن  بار  ناروا بر دوش

هميشه  دست  توسل  بزن  به  دامن دوست

که  تا ز  عالم  غيبت  زنند  بانگ ســـروش

حــديث  حــاجت  خــود  کـن  به  درگه  الله

کــه پــر ز عطـــر اجابت شود ترا آغــوش

 

زيـــر  بـام  جـور  ظالم  (صادقـــي)  قد  خم  نکــن

چـون  شهيـــدان  قلــم  بايـد  به  ظلم  و  فتنه  تاخت

 

نگاه  من  به  تو،  يا  رب  که  چاره‌ساز  توئـي

هــزار  شکــر  که  نام  تو  بر  زبان  من  است

کسي  که  اينهمه  نعمت  گرفت  و  شکر  نکـرد

اگــر  چه  زنده،  ولي  مثل  مرده  در  کفن است

 

ز تو مي‌کنم حکايت که ز من کني حمايت

به جــهان نمــي‌فروشم غـــزلت که مي‌سرايم

 

چشـم  خودبيــن  نتــواند  که  ببيند  رويـت

گر چه  تو  در همه  آفاق جهان، جلوه‌گري

 

او  ملــک  عافيت  را  يکســر  احاطه  کرده

در  کــارگاه  هستــي، دارالشفاســت  زهـــرا

 

دانه،  انـدر  خـاک،  اصـل  خويش پيدا  مي‌کند

لعل  در  سنــگ  سيــه،  خـود  را  شکوفا  مي‌کند

 

کــارهــا،  بــي‌ريشه‌يابــي،  ناقص  و  بــي‌ميوه‌اند

عقل   سالــم،   ريشه‌يابــي   را   شکوفا   مـــي‌کند

(صادقــي) اســرار خــود بر  بــي‌ادب  افشا  مــکن

چــون  به  آسانــي  تــرا  در  جمــع  رسوا  مي‌کند

 

گر  بهار  بي‌خزان  خواهي،  دلي  را شاد کن

گر  بهشت عدن  خواهي،  از  ضعيفي  ياد کن

بنده  شو  تا  خواجه  گردي  در  بهار  زندگي

بنده‌اي  از  بنــد  غــم  هــم  با  درم  آزاد  کن

فتنه  را  با  فتنه  خواباندن  بود  امري محال

فتنه  را  خامـوش  با  لبخند  و  استعداد  کــن

 

اگر که خرقه شود يک حجاب بين تو و من

بيار  آتش  قهرت،  بسوز،  تا  کــه  نپوشم

 

زبــان  اگـــر  کــه  بــه  گفتــار  ناســزا  آيـــد

بــدان  کــه  در  پــي  او،  قـاصــد  بــلا  آيــــد

دري بــزن که ســري  پشــت  در  شــود  پيــدا

رهـــي  بـــرو  کــه  تو  را  پيــک  رهنـما  آيد

 

برگهاي  سبــز ما  شــد طعمــه‌ي  باد  خـــزان

خيز  اي  شاگرد  خون، هنگام پرچمداري است

عــهد مــي‌بندنــد  ايــن  پيمــــان  شکــن‌ها، آه آه

عهد  اين  فرصت  طلبها، از حقيقت عاري است

 

کتــاب  و  عتــرت  احمــد،  دو  بال  ناب  پــروازند

بدون  هــر  يکــي،  پــرواز،  تـا  پـايـان  نمــي‌مــاند

نشو  چون  پشه، تا بادت  بردت  هر سو به رقصيدن

که  صدها  لشکر  از  اينها،  به  يک طوفان نمي‌ماند

هـــر  آنکس  گـــام  بردارد بــراي  عتــرت  زهــرا

تلاشش  بي‌ثمـــر  در  محضـــر  رحمــــان  نمي‌ماند

نجات اي (صادقي) از عشق و وحدت مي‌شود حاصل

جهــان  مي‌ميـــرد  و  جـــز  آيه  قــــرآن  نمـــي‌ماند

 

غبـــاري  بــــــر  دل  آئينـــه‌ام  مـــن

چگـــونه  ديگـــري  اصلاح  ســــازم

نشسته  گـــرد  عصيـــان  بر  وجودم

مگـــر  بر  چيند  اين  عصيان، نمازم

چو  مي‌خواهم  که  بال  و  پر  بگيرم

ببايـــــد  واکنـــــم  بــــــال   نيـــــازم

دلا،  از  جـان  گذشتن  هست  آسان

و ليکن  خود  شکستن  را  چه  سازم

اگــر  خــود  را  پرستـم  بت  پرستـم

اگــر  ايــن  بت  شــکستم  سر فرازم

بـه  دنيـا  گـر  فروشـم  دين  خود  را

نبــاشــد  بـــر  شيــاطيـــن  امتيـــازم

چو درد (صادقـــي) را نيست درمـان

خـــودم  را  بايـــد  از  اول  بســـازم

 

نگـــو «من» تا شـوي ماه درخشان

بگـــو «ما» تا بمانـــي جــاودانــي

کبوترهاي نو پر  را  توان نيست

کــه  بشناســد  سيمـــرغ  معانـــي

اگـــر اي (صادقـــي) آئينه باشــي

بيابـــي علـــم و فضـــل رايگانـي

 

زيبا  بود  آن  شعر  که  سرشار  شعور است

غــم  نيست  اگر  سرزنشي  قسمت  ما  شـد

صد  رستـم  دستـان  نبـرد  گـوي  قضــاوت

آنجا  کــه   قــدر، آينــه  گـــردان  قضا  شد

 

اي ساقــــي مهـــوش ، بده  بر ما مـــي نابــي

کـــز علـــت آن مست همه ارض و سما شد

نقــــش غلط از ديـــده مــا پـــاک بگــــردان

شايــــد غلط از مـــردمـــک ديده جـــدا شـد

 

ناله  نکــن  اي  دل  شوريـده  حال

چند خـوري غصه‌ي  مال  و منال

قسمت  فردا  به  تو  خواهد  رسيد

ايــن  قــدر  از  غصـه  فردا  ننال

دور  فلک  رهزن و  يغماگر است

برد  و  به  تاراج  بسي  ماه و سال

باغ  بســـا  آمــد  و  پس  داغ  شـد

چون اجل آمد، چه رسيده، چه کال

 

کمنـــد  عشـــق  تو  در  گـردنم  تماشائي  است

چـــه  غـــم  که  موي  سياهم  تمام  گشته  سفيد

 

آئينـه  از  روي  تــو  زيبائـــي  گـــرفته

گل  در  چمن  از  تو  شکوفائي  گـرفته

در  عشـق  بـــي‌پايان  تو  مثل  اُويســـم

زينرو  دل  من،  خوي  تنهائي  گرفته

از بسکه در صحرا ز عشقت ناله کردم

دل،  طينت  گلهاي  صحرائـي  گــرفته

اي  (صادقي)  شعر  تو  در ايام  پيري

شور  و  نشـاط  عهد  برنائــي  گــرفته

 

گـر   يوسف   زهـرا   برسد   بر   سر   بازار

نقـــاش  دگـــر  تـــرک  کـــند  نقـش  صناعت

تا   هست   ترا   فرصت   حالـي   و   وصالــي

درياب   کــه   فــردا   نبــود   روز   فــراغـت

با   گــردش   ايــام   نــکن   جنـگ   و   ستيزه

اي  (صادقي)   اينجا   چه   کند  دست  شجاعت

 

از من  تو  نگردان رو، اي  دسته گل خوشبو

شد  عطــر  تو  در  عالــم  انگيــزه  شيدايـي

گفتي  که  صبوري  کن  گر  منتظرم  هستي

من  منتظــرم  اما ،  کو صبــر  و  شکيبايــي

 

کسي که خودش را فدا مــي‌کند

تجــارت  فقط  با  خدا  مــي‌کند

خــدا بر  شهيــدان،  بـــراي ابد

حيات  و  ولايت  عطا  مــي‌کند

کسـي که بلد نيست رسم  ادب

ســر حــرف بيهوده وا مــي‌کند

چــرا اين بشـر با چنين ناقصي

دخالــت به کــار خــدا مـــي‌کند

بود  (صادقـــي)  عاشق  لاله‌ها

و  اينــگونه  کسب  ولا  مي‌کند

 

چــو خـون اين شهيدان گشت جاري

حــقيقت  گـــشت  از  نــو  آبــياري

همــــه،   يــادآور  طيــــر  ابابيـــل

بــــه  وقت حمــله چـون باز شکاري

بــه وقــت روز، چــون شيــر دلاور

بــــه شبهــا، اُســوه ي  شب زنــده‌داري

 

رايــج شده دروغ چــو عطسه به فصل سرد

با حــرف راســت، نيست کســي ديگـر آشنا

از  بــس  دروغ  گفته  و  از  بـس  شنيده‌ايم

گفتــــار راســت، گشــته  ز اقلام  بــي‌بـــها

تا بــود و هســت فتنه‌گــري بـــوده کــار تــو

احمــق، کســي کــه بر تو نمــوده است اقتدا

 

گــرفت آب و ننــوشيد و تشنه لب برگشت

چنانکــه تا به ابــد، عشق، شد غزلگــويش

بيـــاد العطش بچـــه‌ها، روان شــد اشــک

چـــو نهـــر علقمــه از چشمهاي نيکــويش

 

صــفــاي بـوريــاي بــــي‌ريائـــي

بُود برتــر ز هــر فــرمانروائــي

رضــا ســرچشمه آب حيات است

نخشــکان چشــمه را با نارضائـي

دل مــا ظــرف اسمــاء الهي است

چــرا بايــد شــود ظــرف گــدائـي

امــان از آتـــش جانســوز غفلــت

کــه ســوزانده است الطاف خدائي

بــرو اي (صادقــي) شکر خدا کن

کــه داري ملــک سبــز پارسائــي

 

يـــاد تـــو بـــود داروي دلـــهـــاي خـــداجـــو

نــــام تـــو شفـــاي دل هــر لالـــه تبــار است

يــک لحظـــه تــرا ديــدن و مــردن بـود آسان

اميـــد به ايـــن لحظــه مــرا عامــل کار است

 

مانند قطــره‌اي آب در جستجوي وحـدت

از وحــشت جدائــي دل مــي‌زنم به دريا

 

دل من گداي عشق است نه مبتلاي صورت

برو   اي   رقيــب   غافل   تو   کجا   و   پارسائي

 

 

 

 

 

-------------------------------------------------------

 

 

 

 

 

تك‌بيت‌هاي ناب

آیه‌هـای عشق

دل  اگــر  آینــه  شـد  یوسفش  آیـد  به  حضور

دل  بــه  نیرنــگ  زلیخــا  چــه  نیــازی  دارد

دل  عاشقــان  شیـــدا،  همــــه  در  کمــند  زلفــت

به   تو   واصلند   و   نالند   ز   کثــرت   جدائــی

عیب‌پوشی  پیشه کـن  تا  غیب‌یابــی ای عزیـــز

گفتمت  رازی  گــران،  گــر  لایقــی،  ستار  شو

سخت‌کوشی‌ها  به  من  چوب  دمادم  مـی‌زنند

سینــه   مــن   کارگاه   تیشــه  فــرهاد   شــد

زیباتــر از آنــی کــه کســی وصــف تو گوید

دم از تـو و حکــم از تــو و اجــرا ز مسیـحا

تمــام  این شـــب یلدا شــود سحـــر باران

اگر  که  بین  سحرخیزها   کنــی   گذری

دهیم  از  گِل،  گلی  تحویــل  بازار

که  عطرآگین  همه  افلاک  سازیم

دانه  سبز  بهاری  تو،  شکوفا  شـو  زود

ورنـه، پوسیـده شـوی در اثـر بــی‌هــنری

حــدیث  حاجت  خود  کـن  به  درگه  الله

کــه پــر ز عطـــر اجابت شود ترا آغــوش

کسی  که  اینهمه  نعمت  گرفت  و  شکر  نکـرد

اگــر  چه  زنده،  ولی  مثل  مرده  در  کفن است

کار   فرهنگ   و  ادب  در   شیوه   شیاد    نیست

گـر ، به  جـا  اجــرا  شود   کار   مسیحا  مـی‌کند

یک  عمــر  دویدیــم   پــی  لحظه  زیبــا

آن  لحظه  همان  بود  که  از  دست رها شد

زاهــدِ  آینــده نگـــــر  را  بگـــو

پـُـر  نکـــن  آینده  مــا  از  محـال

گفتی  که  صبوری  کن  گر  منتظرم  هستی

من  منتظــرم  اما ،  کو صبــر  و  شکیبایــی

رایــج شده دروغ چــو عطسه به فصل سرد

با حــرف راســت، نیست کســی دیگـر آشنا

از  بــس  دروغ  گفته  و  از  بـس  شنیده‌ایم

گفتــــار راســت، گشــته  ز اقلام  بــی‌بـــها

یــک لحظـــه تــرا دیــدن و مــردن بـود آسان

امیـــد به ایـــن لحظــه مــرا عامــل کار است

مانند قطــره‌ای آب در جستجوی وحـدت

از وحــشت جدائــی دل مــی‌زنم به دریا

گرفتم كه آئينه شد لكه دار

دگر صورت يوسف آيد چكار

بيا چشم پوشيده دار از حرام

كه چشمت شود مست پروردگار

اگر (صادقي) لقمه زيبا كني

نگردد دل پاك تو لكه‌دار

توئي گنجينه‌ي علم و كمال و عشق و زيبائي

بيا و ذره‌اي از حسن خود بر دهر اهدا كن

ز بس امروز و فردا كرده‌ام در انتظار تو

دگر عمري نمانده، عمر ما را باز احيا كن

اين صورت زيبا كه تو در آينه داري

يك جلوه بُود از هنر خالق مَنّان

بزن به رشته‌ي حبل‌المتين تو چنگ و ببين

به لحظه‌اي تو مكان نزد اوليا گيري

بسان پشّه‌اي در اين فضاي عشق حيرانم

اگرچه در سرم باشد هوار عرش پيمائي

عده‌اي با سيم و زر بتخانه احيا مي‌كنند

عاشقان حق ولي با او تَرَنُّم كرده‌اند

گفتي كه چيست معني درياي اتحاد

چون قطره‌ام ، اشاره به دريا نمي‌كنم

من شاعرم وليك گهرهاي شعر را

جز خرج عشق يوسف زهرا نمي‌كنم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بنام خدا

لحظـه‌ي بر حق  گرائيدن  بود  روز  وصال

مــي‌توان با حــق‌گرائي، محــرم اســرار شد

کمـــي نــرم شو، آهن تيـــره بخت

تو  تا  کي  جفاي  چکش  مي‌بري

کليــد  فتح  جنان  (صادقي)  بگويم  چيست؟

به  نــام  نيـــک  محمـــد و آل او صلـــوات

از  شهادت  دل  نزن  تا  شهد  يابي اي عزيز

مــي‌توان  بر  نـــخل  عرفان،  ميثم  تمار  شد

اي (صادقـي) ار دلت شود پاک

هر روز تو مـي‌شود چو نوروز

خبر  ز خويش  بياور  اگر  که  با هنري

به  دولتي  نرسي  تا  ز  خويش بي‌خبري

اگـر  که  طالب  آئينه‌اي،  ز  خود  بطلب

کمـال صـدق و صـفا و جمال حور و پري

عيب‌پوشي  پيشه کـن  تا  غيب‌يابــي  اي عزيـــز

گفتمت  رازي  گــران،  گــر  لايقــي،  ستار  شو

گر  هنرمندي،  دريغ  از  ما  نکن،  اسرار عشق

مثل  گل،  بي‌مزد و  منت،  در  جهان  عطار  شو

قصدم  آن  است  که  پرواز  کنم  تا  ملکوت

هـر  کســي  در  خور  ادراک،  نيازي  دارد

دلـت  آسـوده  نکـن،  چـرخ  زمـان  مـي‌گــردد

بـــه  نشيبــــش  بــرســد آنکــه  فــرازي  دارد

 

دل  اگر  آينـه  شد  يوسفش  آيد  به حضور

دل  بــه  نيرنـگ  زليخا  چـه  نيازي  دارد

دســـت ما هر چند کوتاه است  و خرما بر نخيل

هيچ باغـــي مثل باغ عشـــق  ما پر بــار نيست

ببــــري تو مال خـــلق و ز پــي‌اش خبـر نداري

که بـــراي تيــــر چالاک قضـــا سپـــر نداري

نــــگو ديــــگر مسلمانــــم اگـــر که مــــردم آزادي

کــــه  آزار  خلائق نيســــت در ديـــــن مسلمانــــي

بســـان پشه‌اي در اين فضاي عشق، حيـرانم

اگــر چــه در سـرم باشد هواي عرش پيمائـي

بغــض  بـــا  آل  مــحمد،  کــوري  دل  آورد

هــر  که  رسوائي  طلب  شد  عاقبت  رســـوا  شود

کعبـــه‌گاه  دل  بيـــارا  کـــذب  بر  او  ره  نـــده

بنده  حـــق  هـــر  کســـي  شـد  عاقبت  مولا  شود

حرف  تلخ  و  شو ر و  شيرين  از براي کار خير

قيمت  جـان  هم که بـاشد  باز  مي‌بايد  چشيد

قـد  و  بالاي  من  تـو،  کـارگاه  حکمت  اسـت

در   وجـود   خـويش   بايــد   صانــع   آئينـه   ديـد

موساي   خيـالم   طــلب   نــور   تو    دارد

زان  نور  تجلي  که  شبي   در  شجر   افتاد

فانـوس  وجـودم  ز  وجـودت  شده   روشـن

زين  رو  دل  من  تا  به  ابد  شعله‌ور   افتاد

مي  نابي  که  به  من  داد  و  گلو تر کردم

تا  ابـد  بـهر دلم  عامل هشيـاري  شــد

هــر  دلــي  بيگانه  باشــد  بــا  حـــرام  اهلبيت

با  نسيمــي  خانــه  عشقش، ز هــم  پاشيـده  شد

دل  عاشقــان  شيـــدا،  همــــه  در  کمــند  زلفــت

به   تو   واصلند   و   نالند   ز   کثــرت   جدائــي

شـرح  احوالـم  چه  گويم  با  حسود  خيره  ســر

او  که  حتي  بر  مداواي  دل  خود،  جاهل  است

مرغ  نو  پر  را  مجال  عـرصه  سيمـرغ  نيست

شرط  اين  پرواز  زيبا،  طي  صدها  منزل  است

سخت‌کوشي‌ها  به  من  چوب  دمادم  مـي‌زنند

سينــه   مــن   کارگاه   تيشــه  فــرهاد   شــد

(صادقــي) از شعر درد آلود تو خون مي‌چکد

دفتر  شعرت  پر  از  خون  و غم و فرياد شد

زيباتــر از آنــي کــه کســي وصــف تو گويد

دم از تـو و حکــم از تــو و اجــرا ز مسيـحا

ما  با  قلــم  ناقــص  خــود  وصف  تو  گفتيم

اين  قطره  ندارد  خبــر  از  وسعــت  دريــا

تــا  يــاد  تو  کــرديم  دل  از  خويش  بريديم

بــي‌ياد تو خــورشيد نمــي‌چــرخد و نــي مــا

تو  آن  مــراد  کــمالات  جامـــع  بشـــري

کــه  در  تمامـي  اديان  بود  ز  تو  خبري

جهان  به  پاي تو بند است چون توئي بنده

نـزاده  مــادر  گيتــي  به مــثل تو پســري

تمــام  اين شـــب يلدا شــود سحـــر باران

اگر  که  بين  سحرخيزها   کنــي   گذري

از وفــور جــور و ظلــم و سيل عصيــان و غنا

گشـــت  رنــــگ  بوستان‌ها  طعمـــه  باد  فنـــا

بستـــه شد درهـــاي خيــر و باز شد درهاي شر

زيـــن سبب شـــد بستـــه بر مردم در فيض خدا

 

بيــاور  خــاک  تــا  افلاک  ســازيـم

بــنائــــــي  لايـــق  ادارک  سازيـــم

نمي‌گنجد  دو  دلبر  در  دلـي  تنگ

بيا، از غير  حق،  دل، پاک سازيم

از  خشــکسال  مهــر  و  مــحبت  عــجب  مدار

ايـــن  کيفــــــر  جنايــت  اغيـــار  ديـــدن  است

از  کشتـــزار  عــــشـــق،  نبرديـــم  بهـــــره‌اي

اينـــک  فقط  مجال  دلــم،  خوشه  چـــيدن  است

خاکستـــري  بجاســـت  ز  اين  بـــاغ  ســــوخته

با  باغبـــان  بگـــو  کـــه  نه  وقت  لميدن  است

دانه  سبز  بهاري  تو،  شکوفا  شـو  زود

ورنـه، پوسيـده شـوي در اثـر بــي‌هــنري

در  دلت  سر  خدائي  است نگهدارش باش

توئي آن سر که به مخلوق خدا به تاج سري

مکن  ستيزه  تو با  قسمت  و  قضا  و  قدر

به  دست  خويش  نکن  بار  ناروا بر دوش

هميشه  دست  توسل  بزن  به  دامن دوست

که  تا ز  عالم  غيبت  زنند  بانگ ســـروش

حــديث  حــاجت  خــود  کـن  به  درگه  الله

کــه پــر ز عطـــر اجابت شود ترا آغــوش

زيـــر  بـام  جـور  ظالم  (صادقـــي)  قد  خم  نکــن

چـون  شهيـــدان  قلــم  بايـد  به  ظلم  و  فتنه  تاخت

نگاه  من  به  تو،  يا  رب  که  چاره‌ساز  توئـي

هــزار  شکــر  که  نام  تو  بر  زبان  من  است

کسي  که  اينهمه  نعمت  گرفت  و  شکر  نکـرد

اگـر  چه  زنده،  ولي  مثل  مرده  در  کفن است

ز تو مي‌کنم حکايت که ز من کني حمايت

به جــهان نمــي‌فروشم غـــزلت که مي‌سرايم

چشـم  خودبيــن  نتــواند  که  ببيند  رويـت

گر چه  تو  در همه  آفاق جهان، جلوه‌گري

او  ملــک  عافيت  را  يکســر  احاطه  کرده

در  کــارگاه  هستــي، دارالشفاســت  زهـــرا

دانه،  انـدر  خـاک،  اصـل  خويش پيدا  مي‌کند

لعل  در  سنــگ  سيــه،  خـود  را  شکوفا  مي‌کند

کــارهــا،  بــي‌ريشه‌يابــي،  ناقص  و  بــي‌ميوه‌اند

عقل   سالــم،   ريشه‌يابــي   را   شکوفا   مـــي‌کند

(صادقــي) اســرار خــود بر  بــي‌ادب  افشا  مــکن

چــون  به  آسانــي  تــرا  در  جمــع  رسوا  مي‌کند

بنده  شو  تا  خواجه  گردي  در  بهار  زندگي

بنده‌اي  از  بنــد  غــم  هــم  با  درم  آزاد  کن

فتنه  را  با  فتنه  خواباندن  بود  امري محال

فتنه  را  خامـوش  با  لبخند  و  استعداد  کــن

اگر که خرقه شود يک حجاب بين تو و من

بيار  آتش  قهرت،  بسوز،  تا  کــه  نپوشم

زبــان  اگـــر  کــه  بــه  گفتــار  ناســزا  آيـــد

بــدان  کــه  در  پــي  او،  قـاصــد  بــلا  آيــــد

دري بــزن که ســري  پشــت  در  شــود  پيــدا

رهـــي  بـــرو  کــه  تو  را  پيــک  رهنـما  آيد

برگهاي  سبــز ما  شــد طعمــه‌ي  باد  خـــزان

خيز  اي  شاگرد  خون، هنگام پرچمداري است

عــهد مــي‌بندنــد  ايــن  پيمــــان  شکــن‌ها، آه آه

عهد  اين  فرصت  طلبها، از حقيقت عاري است

کتــاب  و  عتــرت  احمــد،  دو  بال  ناب  پــروازند

بدون  هــر  يکــي،  پــرواز،  تـا  پـايـان  نمــي‌مــاند

نشو  چون  پشه، تا بادت  بردت  هر سو به رقصيدن

که  صدها  لشکر  از  اينها،  به  يک طوفان نمي‌ماند

هـــر  آنکس  گـــام  بردارد بــراي  عتــرت  زهــرا

تلاشش  بي‌ثمـــر  در  محضـــر  رحمــــان  نمي‌ماند

نجات اي (صادقي) از عشق و وحدت مي‌شود حاصل

جهــان  مي‌ميـــرد  و  جـــز  آيه  قــــرآن  نمـــي‌ماند

غبـــاري  بــــــر  دل  آئينـــه‌ام  مـــن

چگـــونه  ديگـــري  اصلاح  ســــازم

نشسته  گـــرد  عصيـــان  بر  وجودم

مگـــر  بر  چيند  اين  عصيان، نمازم

چو  مي‌خواهم  که  بال  و  پر  بگيرم

ببايـــــد  واکنـــــم  بــــــال   نيـــــازم

دلا،  از  جـان  گذشتن  هست  آسان

و ليکن  خود  شکستن  را  چه  سازم

اگــر  خــود  را  پرستـم  بت  پرستـم

اگــر  ايــن  بت  شــکستم  سر فرازم

بـه  دنيـا  گـر  فروشـم  دين  خود  را

نبــاشــد  بـــر  شيــاطيـــن  امتيـــازم

چو درد (صادقـــي) را نيست درمـان

خـــودم  را  بايـــد  از  اول  بســـازم

نگـــو «من» تا شـوي ماه درخشان

بگـــو «ما» تا بمانـــي جــاودانــي

کبوترهاي نو پر  را  توان نيست

کــه  بشناســد  سيمـــرغ  معانـــي

اگـــر اي (صادقـــي) آئينه باشــي

بيابـــي علـــم و فضـــل رايگانـي

زيبا  بود  آن  شعر  که  سرشار  شعور است

غــم  نيست  اگر  سرزنشي  قسمت  ما  شـد

صد  رستـم  دستـان  نبـرد  گـوي  قضــاوت

آنجا  کــه   قــدر، آينــه  گـــردان  قضا  شد

اي ساقــــي مهـــوش ، بده  بر ما مـــي نابــي

کـــز علـــت آن مست همه ارض و سما شد

نقــــش غلط از ديـــده مــا پـــاک بگــــردان

شايــــد غلط از مـــردمـــک ديده جـــدا شـد

ناله  نکــن  اي  دل  شوريـده  حال

چند خـوري غصه‌ي  مال  و منال

قسمت  فردا  به  تو  خواهد  رسيد

ايــن  قــدر  از  غصـه  فردا  ننال

دور  فلک  رهزن و  يغماگر است

برد  و  به  تاراج  بسي  ماه و سال

باغ  بســـا  آمــد  و  پس  داغ  شـد

چون اجل آمد، چه رسيده، چه کال

کمنـــد  عشـــق  تو  در  گـردنم  تماشائي  است

چـــه  غـــم  که  موي  سياهم  تمام  گشته  سفيد

آئينـه  از  روي  تــو  زيبائـــي  گـــرفته

گل  در  چمن  از  تو  شکوفائي  گـرفته

در  عشـق  بـــي‌پايان  تو  مثل  اُويســـم

زينرو  دل  من،  خوي  تنهائي  گرفته

از بسکه در صحرا ز عشقت ناله کردم

دل،  طينت  گلهاي  صحرائـي  گــرفته

اي  (صادقي)  شعر  تو  در ايام  پيري

شور  و  نشـاط  عهد  برنائــي  گــرفته

گـر   يوسف   زهـرا   برسد   بر   سر   بازار

نقـــاش  دگـــر  تـــرک  کـــند  نقـش  صناعت

تا   هست   ترا   فرصت   حالـي   و   وصالــي

درياب   کــه   فــردا   نبــود   روز   فــراغـت

با   گــردش   ايــام   نــکن   جنـگ   و   ستيزه

اي  (صادقي)   اينجا   چه   کند  دست  شجاعت

از من  تو  نگردان رو، اي  دسته گل خوشبو

شد  عطــر  تو  در  عالــم  انگيــزه  شيدايـي

گفتي  که  صبوري  کن  گر  منتظرم  هستي

من  منتظــرم  اما ،  کو صبــر  و  شکيبايــي

کسي که خودش را فدا مــي‌کند

تجــارت  فقط  با  خدا  مــي‌کند

خــدا بر  شهيــدان،  بـــراي ابد

حيات  و  ولايت  عطا  مــي‌کند

چــرا اين بشـر با چنين ناقصي

دخالــت به کــار خــدا مـــي‌کند

چــو خـون اين شهيدان گشت جاري

حــقيقت  گـــشت  از  نــو  آبــياري

همــــه،   يــادآور  طيــــر  ابابيـــل

بــــه  وقت حمــله چـون باز شکاري

بــه وقــت روز، چــون شيــر دلاور

بــــه شبهــا، اُســوه ي  شب زنــده‌داري

رايــج شده دروغ چــو عطسه به فصل سرد

با حــرف راســت، نيست کســي ديگـر آشنا

از  بــس  دروغ  گفته  و  از  بـس  شنيده‌ايم

گفتــــار راســت، گشــته  ز اقلام  بــي‌بـــها

تا بــود و هســت فتنه‌گــري بـــوده کــار تــو

احمــق، کســي کــه بر تو نمــوده است اقتدا

گــرفت آب و ننــوشيد و تشنه لب برگشت

چنانکــه تا به ابــد، عشق، شد غزلگــويش

بيـــاد العطش بچـــه‌ها، روان شــد اشــک

چـــو نهـــر علقمــه از چشمهاي نيکــويش

صــفــاي بـوريــاي بــــي‌ريائـــي

بُود برتــر ز هــر فــرمانروائــي

رضــا ســرچشمه آب حيات است

نخشــکان چشــمه را با نارضائـي

دل مــا ظــرف اسمــاء الهي است

چــرا بايــد شــود ظــرف گــدائـي

يـــاد تـــو بـــود داروي دلـــهـــاي خـــداجـــو

نــــام تـــو شفـــاي دل هــر لالـــه تبــار است

يــک لحظـــه تــرا ديــدن و مــردن بـود آسان

اميـــد به ايـــن لحظــه مــرا عامــل کار است

مانند قطــره‌اي آب در جستجوي وحـدت

از وحــشت جدائــي دل مــي‌زنم به دريا

دل من گداي عشق است نه مبتلاي صورت

برو   اي   رقيــب   غافل   تو   کجا   و   پارسائي

شايستــــه   نگفتــــيم   نشايستــــه   شنيـــديم

ايــن   عاقبت   بد   ز   پسنديـدن   مــا   بود

يـک شاخه‌ي گل نيسـت در اين باغ، دريغا

ايــن قحطــي گل نيــز ز گل چيــدن  ما بود

www.zarghan.ir

www.hodhod.org

 



درباره وبلاگ


هوالجمیل
حب الوطن من الایمان
زرقان ما هنوز همان معدن زر است
زرهای شهر ما ز طلا پربهاتر است
بانک مقالات و اطلاعات شهر باستانی زرقان فارس
مدیر سایت : محمد حسین صادقی
××××××××××××
سامانه پيامك فرهنگسراي سرو ،
منتظر نظرات و پيشنهادات شما :
09175000625

Iranbloglist.com
                    
 
 
 
*Name نام و نام خانوادگی :
* Email آدرس ایمیل:
subject موضوع پیام:
*comment پیام:

فرم تماس از پارس تولز